[Verse] علی وطن رفته کوه عسل آب تموم کرده تشنه برگشته چهل کیلو عسل آورده با خود اینقدر خستست دیگه ندیده جاده [Verse 2] هر روز عسل میخوره شاد و خندان به همه میگه این زندگیش شیره قیمت قشنگ و ارزون برای مردم عسلش داره تو شهر پخش میشه [Chorus] علی و کوه عسل قصهای بیپایان پر از طعم شیرین لحظههای خندان از جادههای دور تا بازارهای شهر عسل میفروشه بستهبندیهای قشنگ [Verse 3] یک بار دیگه بلند میشه میگه به کوه عسل برم بار دیگه بیشتر عسل بگیرم برای شاد بودن علی و عسل همیشه همراه و غمانگیز [Bridge] کودکان میخندن با دستهای شیرین مادرها دعا میکنن برای مرد مهربان علی در کوچهها میگرده با دل شاد زندگیش میدرخشه با عسلهای ناب [Chorus] علی و کوه عسل قصهای بیپایان پر از طعم شیرین لحظههای خندان از جادههای دور تا بازارهای شهر عسل میفروشه بستهبندیهای قشنگ