เนื้อเพลง
لطفاً به چشمهای قشنگت بگو کمی
کمتر به چشمهای من اما نظر شود
این چشمِ خیره، سالِ درازیست منتظر
یک پلکِ بیحساب بزند، کور و کر شود
این سالها رسیده به یک قصهی بلند
که هر ورق، بلای جدایی مقدر است
من عاشقت شدم که شبی دست رد زنی
تا عشق در شکستنِ من معتبر شود
یک کوه بغض مانده در این حنجره ولی
از ترسِ گریه، شعر فقط مختصر شود
این حنجره که فاش نکردهست راز را
شاید به حکم عشق، گلویش تبر شود
من نطفهای نبودم و نفرین نمیشدم
اگر جنون به لحظهی انعقاد بود
اما جنون، نشانهی راه است، لاجرم
باید که خون شوم، برسم، همسفر شود
حالا بگو، بگو که همین شعرِ مختصر
تا انتها، تلاوتِ اسمت شرر شود
حالا بگو، بگو که همین مردِ در به در
یک بار، با تو، اهل همین در به در شود
باشد، بگو که وقتِ رسیدن رسیده است
باشد، که جان به حلق رسیدن، هنر شود
باشد اگر نیامدی آخر، مهم همین
باشد که شعر، سینهبهسینه خبر شود
باشد که سالها نروی، بعدِ رفتنت
هر جا درخت دیدم و برگش پَریده بود
پنداشتم که دست تو آن را تکانده است
تا ردّ تو میان همان برگ تر شود
باشد، قبول! قصه به پایان نرفته است
باشد، که زخم، در دل من بیشتر شود
باشد که رفتی و دگری آمد و نشست
اما دلم کجاست که با او پدر شود؟
بگذار باز هم بنویسم به نام تو
بگذار باز هم قلمم بیثمر شود
ای کاش در نبود تو یک روز ـ یک نفس ـ
حتی برای لحظهای این دل پسر شود
باشد که تو نیامدهای… جان به لب رسید
باشد که مرد این درِ بسته، پدر شود
باشد… بگو نیامدنت حکم آسمان
باشد که این بلای جهان مختصر شود
باشد که بی تو مرد شوم، زنده نه! ولی
باشد که مردنم وسط کوچه در شود
من روزها به حجرهی دل کفش میخرم
شاید کسی بیاید و این راهبر شود
یک بار هم به نام تو تقویم را ورق
شاید که این غروب، به نام تو سحر شود
تو رفتهای و شعر من افتاده گوشهای
چون بچهای یتیم که بیشیر، پر شود
دارد درخت باغچهمان پیر میشود
برگرد… پیش از آنکه زمین بیثمر شود
یک بار هم به خنده بزن حرف آخرم:
شاید که شعر در دهنت خشکتر شود
یا لااقل که گریه کنی تا ببینمت
باشد که چشمه از غم تو، شورتر شود
باشد… نیا… نیامدی و من هنوز هم
دارم دعا به معجز چشمت پسر شود