Letra da música
تو از شهر خورشید به این جا رسیدی تو چون بوی گندم نشاط آفریدی تو در صفحه های غصه ها خط کشیدی تو را میپرستم تو را صادقانه ترا میپرستم تو را بی بهانه تو را میپرستم تو را عاشقانه تویی خواهش من تویی حاجت من تویی مثل خواب و نفس عادت من
تو در زخم دل های ما مرحم استی تو تنهاترین خسته را همدم استی تو عطری لطیف گل مریم استی تو مثل حقیقت به دل ها نشستی تو در پیکر شعر فردا نشستی تو بر دیده و دل چه زیبا نشستی
تو از شهر خورشید به این جا رسیدی تو چون بوی گندم نشاط آفریدی تو در صفحه های غصه ها خط کشیدی ترا میپرستم ترا صادقانه ترا میپرستم ترا بی بهانه ترا میپرستم ترا عاشقانه تویی خواهش من تویی حاجت من تویی مثل خواب و نفس عادت من
تو همرنگ لاله در اعجاز باران که با تو شود سبز و خرم بیابان تو آن مژده ی دل نشینی بهاران