[Verse 1] امروز کنار پنجره، باران خبر نداشت از عهدهای خسته که دستی به سر نداشت گفتم دلم به هر که رسید، خانهاش کنم دیدم دریچه بود، ولی راهِ در نداشت
[Chorus] هر دستِ گرم، پناهِ زمستان نمیشود هر حرفِ خوب، ضامنِ پیمان نمیشود آدم اگر به خویش وفادار هم بماند دیگر اسیرِ وعدهٔ آسان نمیشود
[Verse 2] ما از سفر به جادهٔ خاموش برگشتیم با کولهای پر از نفسهای ناتمام آنکس که وقتِ خنده کنارم نشسته بود در پیچِ اولِ غمِ من کرد، گمنام
[Bridge] اما هنوز پنجرهای رو به صبح هست در سینهام صدای نفسهای خویش هست من دل نمیدهم به هر آوازِ دوردست تا وقتی این چراغِ کوچک به پیش هست
[Chorus] هر دستِ گرم، پناهِ زمستان نمیشود هر حرفِ خوب، ضامنِ پیمان نمیشود آدم اگر به خویش وفادار هم بماند دیگر اسیرِ وعدهٔ آسان نمیشود
[Outro] امروز کسی محرمِ اسرارِ من نیست اما دلم هنوز برای مهر، جا دارد
Stijl van muziek
Persian contemplative art song, slow 6/8 pulse, ney and santur opening, restrained tombak, warm acoustic strings, gradual rise into an emotional chorus, expressive male Persian vocal, intimate natural room, poetic classical phrasing, clear mix with gentle low-end