در پناه آن خدایی، که سپیده از نگاهش زاده میشود، پناه میبرم از شرّ شب، از زهر حسد، از آهِ دلهای تیره، از چشمهایی که با لبخند میسوزانند، و از زبانهایی که در سکوت، میبرند و میشکنند. ای روشنیِ صبح! اگر شب بر دل من سایه انداخت، تو درون سینهام طلوع کن، تا بفهمم هنوز، مهربانی در جهان زنده است. خدایا… اگر دستم لرزید و دلم شکست، تو تکیهگاه بیصدایم باش، اگر درها بسته شدند، تو همان نسیمی باش که از روزنهی دعا میوزد. از هر که در دلش تاریکیست، مرا نگاه دار، از هر نگاهی که حسد در آن جوانه میزند، و از هر نفسی که در گرهها میدمد، چون من پناهی جز تو ندارم، ای خدای فلق… ای خالق صبحهای دوباره.
Style of Music
Persian Mystical Chill / Vocal Poem, Lo-fi, R&B, Chill